مقدمه

توانایی، قدرت و شور و نشاط جوانان، اگر با دانایی، خرد و تدبیر پیران در هم آمیزد، مس وجود را به کیمیا بدل می ‌سازد. ازاین‌روست که ناصحان مشفق، چیزی را سودمندتر و نافع تر از حکایت پیران و نگریستن در سیرت و آثار ایشان ندانسته اند. بزرگان گفته اند: «هر که حکایت پیران نشنود، دین را زود بر باد دهد. پس علاج دین در پند پیران شنیدن است و اندر حکایت ایشان نگریستن».[1]

جوانا سر متاب از پند پیران

که رأی پیر از بخت جوان بِه

در ادامه گفتار این شماره از گلبرگ جوان، به موضوع آیین دوست گرفتن و حاجت خواستن، برگرفته از کتاب قابوسنامه می پردازیم.

در آیین دوست گرفتن

تا آدمی زنده است، ناگزیر از داشتن دوستان است؛ زیرا اگر انسان بی‌برادر باشد، بهتر است از اینکه بی دوست باشد. از حکیمی پرسیدند: «دوست بهتر است یا برادر؟» گفت: «بهتر است که برادر آدم، دوست او باشد».

سعی کن در هر زمان دوست تازه ای بگیری؛ زیرا با دوستان عیب های مردم پوشیده و هنرهایش گسترده می شود، اما چون دوست نو گرفتی، به دوستان کهن خود پشت مکن. پیوسته دوستان تازه بیاب و دوستان قدیمی را حفظ کن تا همیشه دوستان بسیار داشته باشی که گفته اند: «دوست نیکو گنج بزرگی است».

دیگر آنکه از مردمانی که با تو به راه دوستی می روند و یک دل نیستند، بترس. با آنان نیکی و سازگاری کن و در هر نیک و بدی با ایشان متحد باش، تا چون همه از تو انسانیت ببیند، با تو یک‌دل شوند.

به دوستانِ دوستان خود هم بیندیش که دوستانِ دوستان نیز از جمله دوستان تو هستند. از دوستی که با دشمن تو دوستی دارد بترس؛ که ممکن است او را بیشتر از تو دوست داشته باشد و برای دوستی او از دشمنی کردن با تو نپرهیزد. همچنین از دوستی که با دوست تو دشمن است، بپرهیز و به دوستی کسی که از تو بی بهانه و بی هیچ دلیل گله مند می شود، طمع نداشته باش.

در این جهان هیچ کس را بی عیب ندان، اما سعی کن هنرمند باشی؛ زیرا هنرمند عیبش کمتر است. با بی هنران دوستی مکن؛ که از دوست بی هنر سود و گشایش حاصل نمی شود.

با بی خردان هرگز دوستی مکن که دوست بی خرد، بدتر از دشمن است؛ زیرا او از سر بی خردی با دوست آن می کند که صد دشمن خردمند با دشمن نمی کنند.

با مردم باهنر و وفادار و خوش خلق دوستی کن تا تو هم به داشتن آن هنرها شناخته و ستوده شوی و تنهایی را، از داشتن دوستان بد بهتر بدان.

حق مردمان و دوستان خود را ضایع مکن تا در خور ملامت نباشی که گفته اند: «دو گروه از مردم سزاوار ملامتند: یکی ضایع کننده حق دوستان و دیگری آن‌که قدر کار نیک دیگران را نمی داند».

با مردمان در حد اعتدال و میانه‌روی دوستی کن و به امید وفای دوستان دل مبند که من دوستان بسیاری دارم. تو خود، دوست مخصوص خود باش و در کار خود بیندیش و به اعتماد دوستان از خویشتن غافل مشو؛ که اگر هزار دوست هم داشته باشی، کسی برای تو از خودت دوست تر پیدا نمی شود.

دوستان خود را هنگام رفاه و تنگ‌دستی بیازمای. در هنگام فراوانی به تو احترام می گذارند و در تنگ‌دستی به سود و زیان خود می اندیشند.

دوستی که با دشمن تو دشمنی نکند، او را در حد یک آشنا بدان؛ زیرا او فقط یک آشناست نه دوست. با دوستان خود در زمان گله‌مندی از آنها، همچنان باش که در وقت خوشنودی از آنان هستی.

خلاصه، کسی را دوست خود بدان که تو را دوست داشته باشد. هنگام دوستی، به دوست خود چیزی از اسرار خود میاموز که اگر وقتی آن شخص با تو دشمن شد، برای تو زیانی نداشته باشد و پشیمان نشوی.

دوستانی در سطح خود انتخاب کن و اگر توانگر هستی و دوست فقیر داشته باشی، بسیار پسندیده است. دل خود را در دوستی با مردم محکم و استوار کن تا کارهایت استوار شود. اما اگر دوستی بدون جرم از تو برنجد و دوستی خود را قطع کند، تو خود را به بازگرداندن او مشغول مکن.

همچنین از دوست آزمند دور باش؛ که دوستی او از سر طمع است، نه از سر حقیقت. با مردم کینه ور هرگز دوستی نکن؛ زیرا کینه وران شایسته دوستی نیستند. آزرده‌دل و کینه ای هستند و دوستی تو در دل آنان محکم نمی شود و نمی توان به دوستی آنان اعتماد کرد.[2]

در حاجت خواستن و برآوردن آن

اما تو گناهی مکن که ناچار به عذرخواهی شوی. پس اگر اتفاقی افتاد که به ناگزیر باید از کسی عذر بخواهی، از عذرخواستن ننگ نداشته باش تا آن فتنه فرو نشیند.

اگر حاجتمندی به تو اظهار نیاز کرد، در اموری که می توان انجام داد و به دین هم زیانی نمی رساند، برای اندک متاع دنیوی دل آن نیازمند را مرنجان و حاجت او را برآورده کن و گمان نیک او را در حق خود تکذیب مکن؛ زیرا تا آن مرد در حق تو گمان نیکوکاری نمی برد، از تو حاجت نمی خواست. دیگر اینکه آن مستمند هنگام حاجت خواستن، اسیر دست توست که گفته اند: «حاجتمندی مانند اسیری است» و به اسیران باید رحم کرد که مردمان، کشتن اسیر را ناروا می دانند. پس در این مهم کوتاهی نکن تا نیک‌نامیِ دو جهان نصیبت شود.

اگر حاجت تو به کسی افتاد، ببین که آن مرد کریم و بخشنده است یا بخیل و لئیم؛ اگر جوان‌مرد بود از او حاجت بخواه اما مراقب حال او باش. اگر دل تنگ و خشمگین است، از او حاجت مخواه. چون خواستی، چندان طلب کن که امکان برآورده شدن آن را داشته باشد تا ناامید نشوی.

برای اظهار نیاز ابتدا فکر کن چگونه سخن بگویی تا دلپذیر و زیبا باشد. باید به گونه ای مقدمه‌چینی کنی تا بتوانی سخن را به زیبایی به اظهار حاجتمندی خود برسانی، و بسیار مؤدبانه و نرم سخن بگو، که نرمی و فروتنی در سخن گفتن، مانند شفاعت کردن است و اگر بدانی که حاجت خواستن چگونه است، هیچ گاه ناامید بازنمی گردی و حاجت تو روا می شود.[3]

پی نوشت:

[1] . پند پیران، تصحیح: جلال متینی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1357، ص5.

[2] . غلامرضا مستعلی، بازنویسی کتابِ قابوس نامه عنصرالمعالی کیکاووس، تهران، اهل قلم، 1380، صص 97 ـ 100.

[3] . همان، صص110 و 111.

سهیلا بهشتی