قلب مادر
| قلب مادر | |||||||
| داد معشوقه به عاشق پیغام | |||||||
| که کند مادر تو با من جنگ | |||||||
| هر کجا بیندم از دور کند | |||||||
| چهره پر چین و جبین پر آژنگ | |||||||
| با نگاه غضب آلود زند | |||||||
| بر دل نازک من تیر خدنگ | |||||||
| از در خانه مرا ترد کند | |||||||
| همچو سنگ از دهن قلماسنگ | |||||||
| مادر سنگ دلت تا زنده ست | |||||||
| شهد در کام من و توست شرنگ | |||||||
| نشوم یک دل و یک رنگ ترا | |||||||
| تا نسازی دل او از خون رنگ | |||||||
| گر تو خواهی به وصالم برسی | |||||||
| باید این ساعت بی خوف و درنگ | |||||||
| روی و سینه تنگش بدری | |||||||
| دل برون آری از آن سینه تنگ | |||||||
| گرم و خونین به منش بازآری | |||||||
| تا برد زآينه قلبم زنگ | |||||||
| عاشق بی خرد ناهنجار | |||||||
| نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ | |||||||
| حرمت مادری ازياد ببرد | |||||||
| خيره ازباده وديوانه زننگ | |||||||
| رفت ومادر را افکند به خاک | |||||||
| سينه بدريد ودل آورد به چنگ | |||||||
| قصد سر منزل معشوق نمود | |||||||
| دل مادربه کفش چون نارنگ | |||||||
| ازقضا خورد دم در به زمین | |||||||
| واندکی سوده شد او را آرنگ | |||||||
| وآن دل گرم که جان داشت هنوز | |||||||
| اوفتاد از کف آن بی فرهنگ | |||||||
| از زمین باز چو بر خاست نمود | |||||||
| پی برداشتن آن آهنگ | |||||||
| دید کز آن دل آغشته به خون | |||||||
| آید آهسته برون این آهنگ: | |||||||
| "آه! دست پسرم یافت خراش | |||||||
| آخ! پای پسرم خورد به |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 19:15 توسط سعیدسرمیلی
|