حرف اضافه
حرف اضافه
مقصود از حروف اضافه ، کلماتی است که نسبت ِ میان دو کلمه را بیان کند و مابعدِ خود را متمم کامه ی دیگر قرار دهد ، چنان که معنی کلمه ی نخستین ، بدون ذکر ِ دوم ، ناتمام باشد ، مانند : به تو می گویم . با شما خواهم رفت . از او پرسیدن . که معانی این افعال بدون حرف اضافه ناتمام است .
مشهورترین جروف اضافه عبارتند از : ب ، با ، از ، بر ، تا ، در ، اندر ، نزد ، نزدیک ، پیش ، برای ، بهر ، روی ، زیر ، زبر ، سوی ، میان ، پی
" به " در این معانی استعمال می شود :
1- به معنی " همراه " که از آن به مصاحبت تعبیر کنند : به ادب سلام کرد ، به سلامت عزیمت نمود .
2- ظرفیت زمانی و مکانی :
دهقان به سحرگاهان کز خانه برآید نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید
ای که گویی ، به یمن بوی دل و رنگ وفاست به خراسان طلبم کان به خراسان یابم
3- " قسم " :
بگویم که بنیاد سوگند چیست خرد را و جان ِ تو را بند چیست
بگویی به دادار خورشید و ماه به تیغ و به مهر و به تخت و کلاه
4- در بیان جنس ، چنان که به جای آن " از جنس ِ " بتوان استفاده کرد : به مردم شمار ، به مرد مدار .
5- به معنی " طرف " و " سو ی " :
چو زین کرانه شِه شرق دست برد به تیر بر آن کرانه نماند از مخالفان دیّار
6-" استعانت " معنی می دهد و در این صورت آنچه پس از آن آید ، افزار کار و عمل است :
به لشکر توان کرد این کارزار به تنها چه برخیزد از یک سوار
7-" تعلیل " و در این حال ، مابعد ِ آن علت ِ حکم است :
به جرم خیانت به کیفر رسید . به گناه خود مأ خوذ گردید .
8- بر مقدار دلالت می کند : به دامن در فشاند
9-در آغاز و ابتدای سخن به کار می رود :
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
10- به معنی " برای " :
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که تو در برون چه کردی که درون کعبه آیی
11- سازگاری و توافق می باشد :
اگر جز به کام من آید جواب من و گرز و میدان افراسیاب
12- بر عوض و مقابله دلالت می کند :
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق خرمن به جوی خوشه ی پروین به دو جو
13- به معنی استعلا است و در این هنگام آن را به " بر " تأکید توان کرد :
نهاد افسرش پست بر خاک بر همی کرد نفرین به ضحاک بر
14- به معنی " را " : به من گفت ، به من داد ، به من بخشید
15- قرب و نزدیکی :
که فردا به داور بود خسروی گدایی که پیشت نیرزد جوی
16- به معنی نهایت و پایان است : از باختر به خاور شتافت .
17- برای ترتیب : دم به دم ، خانه به خانه
18- افاده ی تشبیه کند :
لطفش به بهار شادمانی است قهرش به سموم زندگانی است
19- در توضیح و تفسیر به کار می رود :
به تن زنده پیل و به جان جبرئیل به کف ابر بهمن به دل رود نیل
حرف " ب " در اول بعضی افعال برای زینت می آید : بگو ، بروم ، بیا ، بزند ، برفت و گاهی در اول اسم می آید و به آن معنی وصفی می دهد : بهوش ، بخرد ، بدانش
" با " در این معانی استفاده می شود :
1- به معنی مصاحبت و همراه بودن :
از دشمنان دوست حذر گر کنی رواست با دوستان ِ دوست تو را دوستی نکوست
2- به معنی طرف و سوی باشد :
بَرَد از وی پیامی چند با او زلیخا را دهد پیوند با او
با شیراز شد ، با یزد رفت ، با تهران آمد .
3- استعانت را می رساند :
جهان را با دیده ی عبرت ببین . با دست ِ توانا به ناتوان یاری کن .
4- برای مقابله و برابری می آید :
با روی تو آفتاب دیدم خوب است و لیکن آن ندارد
5- به جای " با وجود " می آید :
با صیقل ضمیر تو چون عکس آینه مرئی شود ز ظِلّ بدن صورت حواس
در کلمه ی " با آنکه " نیز همین معنی را دارد و در قدیم به جای آن ، " باز آنک " می گفتند .
گاهی " با " با اسم ترکیب می شود و معنی صفت به اسم می دهد : با دانش ، با خرد ، باهوش
این گونه " با " جز کلمه ی مرکب است و حرف اضافه نیست .
" از " دارای معانی فراوانی است :
1- بیان جنس می کند و مابعد آن مبیّن کلمه ی پیشین است :
درفشش سیاه است و خفتان سیاه ز آهنش ساعد ز آهن کلاه
2- برای تبعیض آید و این در صورتی است که مابعد آن جمع یا اسم جمع یا اسم عام باشد :
شنیدم که در مرزی از باختر برادر دو بودند از یک پدر
3- سببیّت را می رساند :
گر خدا خواهد نگفتند از بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر
4- مجاورت را می رساند : کاران از شهر گذشت ، چاره از دست ما رفت
5- آغاز و ابتدا را می رساند و ناچار پس از آن لفظی باید باشد تا معنی زمان یا مکان را برساند :
آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد
6-مِلک و اختصاص را می رساند : این خانه از من است . این دفتر از کیست ؟ ، این خانه از آن من است
7- مفید معنی تفضیل می باشد : سگ حق شناس به از مردم ِ ناسپاس
8- " از " اگر با کلمه ی " بَر " مرکب شود ، به معنی استعلا است :
چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه نشست از بر ِ گاه پیروزشاه
" بَر " به معنی بالا است :
دولت از گوهر زینت نه فرود است و نه بر نصرت از گوشه ی تاجت نه فراز است و نه باز
به همین جهت از آن کلمه ی " برتر " را ساخته اند .
در سر افعال نیز پیشاوند است که بالا بودن و ارتفاع را می رساند : برآمد ، برانگیخت ، برافراشت ، برداشت
در این دو مورد کلمه ی " بر " از حروف اضافه نیست و در موارد زیر از حروف اضافه است :
1-حس بالا بودن چیزی را می رساند :
همچنان باز از خراسان آمدی بر پشت پیل کاحمد مرسل به سوی جنّت آمد از براق
2- در وجوب و لزوم : بر شماست که این کار را انجام دهد و پاداش آن بر من است .
3- در موقع قصد و آهنگ :
بر آن سرم که اگر همتم کند یاری ز بار منت دونان کنم سبکباری
4- در پیاپی بودن و ترتیب و آن وقتی است که اسم بعد از آن مکرّر شود :
آن که چون پسته دیدمش همه مغز پوست بر پوست بود همچو پیاز
" در " دارای چند معنی است :
1- ظرفیت رامی رساند که می تواند واقعی یا حسی باشد : چند کتاب در خانه دارم . امروز در منزل نمی مانم . نکوکاران در آسایشند و بدکاران در رنج .
2- سوی و طرف را می رساند :
نگه کرد رنجیده در من فقیه نظر کردن ِ عاقل اندر سفیه
3- به معنی " را " :
ز تو آیتی در من آموختن زمن دیو را دیده بر دوختن
4- قُرب و مصاحبت را می رساند :
دل به تو داده است نشانی مرا در تو رسم گر برسانی مرا
5- اتصال و کثرت : سپر در سپر ، عنان در عنان ، باغ در باغ
کلمات در ، اندر ، درون ، اندرون ، گاه به یک معنی استعمال می شود ، با این تفاوت که لفظ " درون و اندرون " با کسره اضافه و " در " و " اندر " بدون کسره ی اضافه می آیند .
هرگاه " در " و " اندر " بر سر فعل بیایند ،حرف اضافه نیستند :
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن درِ ِ دولت بگشاید
" تا " در موقعی حرف اضافه است که به معنی نهایت باشد :
از خانه تا بازار رفتم . از بام تا شام کار کردم . روز را تا شب راه رفتم
در غیر این موارد حرف ربط است .
کلمات نزد و پیش در معنی به هم نزدیک و حضور داشتن چیزی یا کسی را می رساند :
نزد من است . پیش او بود
و گاهی از آن ، معنی سوی و طرف استفاده می شود :
نزد او رفت . پیش او شتافت
" نزدیک " بر قرب مکان دلالت می کند : نزدیک او نمی توان رفت . و گاه قرب ِ زمانی را می رساند :
و نزدیک است که او را از سراندیب آورده ام
" نزدیک " گاهی صفت استعمال می شود : راه ِ نزدیک
" زی " مفید معنی جهت می باشد :
زی حربِ تو آمده است دیوی بدفعل تر از همه شیاطین
گاهی در موقع عقیده و نظر به کار می رود :
دیبای دل است ، شرم زی عاقل حلوای دل است ؛ علم زی والا
خرسند مشو به نام بی معنی نام تهی است زی خرَد عنقا
در بیت اول " به عقیده ی عاقل " در بیت دوم " به نظر خرد " می باشد
" پی " به معنی " برای " و " به جهت " به کار می رود :
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
حروف اضافه مرکب :
هرگاه حرف اضافه بیش از یک کلمه باشد ، آن را حرف اضافه مرکب می خوانند : از برای ، از پی ، از روی ، از بهر ، به چیز ، در نزد ، درباره
کلماتی که بر ظرفیت دلالت کنند : زیر ، رو ، پیش و نزدیک وقتی حرف اضافه می باشند که با متمم همراه شوند : کتاب روی میز است . قلم زیر کاغذ است . در غیر این صورت ، قید یا صفت هستند : نزدیک رسید . پیش آمد
هر یک از حروف اضافه به قسمی از افعال ، اختصاص دارد : بحث کردن ، دوستی کردن ، دشمنی ورزیدن به " با " ختم می شود . افعال ِ پرسیدن ، ترسیدن ، خواستن ، شنیدن با " از " استعمالمی شوند و از این قاعده مستثنی است ، فعل آویختن ، شستن ، جدا کردن و هر چه در وجود محتاج به افزار و آلات باشد می تواند با " از " ، " به " ، " با " تمام شود .
" از " تخفیف یافته ، به صورت ِ " ز " در می آید و به همان معنی که در بالا نوشته شد استعمال می شود .