ما معلمان هر وقت به آخر سال می‌رسیم، رنگ و بوی ارزش‌یابی می‌گیریم. اما وقتی به مباحث علمی درباره‌ی ارزش‌یابی توجه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که شاید از اهداف اصلی آموزش‌ و پرورش دور شده‌ایم. «روش‌های ارزش‌یابی ما زمینه‌ساز اضطراب، دلهره و تشویش برای دانش‌آموزان است. هرگاه فرزندان ما اراده می‌کنند که از حصار این کابوس‌های وحشت فرار کنند، باز هم خود را در چنبره‌ی آن گرفتار می‌بینند و چاره‌ای جز دست و پنجه نرم کردن با آن نمی‌یابند.» ۱
سرنوشت دانش‌آموز با نمره‌ی هجده تا بیست رقم می‌خورد و همان دانش آموز در درس دیگر با نمره‌ی سیزده تا پانزده شکست می‌خورد. بدیهی است که ناقوس «مرگ علمی» دانش‌آموز از دوازده به پایین به صدا در می‌آید، اما این‌که آیا نمره‌ی بیست قله‌ی غرور را فتح می‌کند یا این‌که چرا این دانش‌آموز، با اخذ نمره‌ی دوازده باید به شکست محکوم شود و شریان حیات علمی او با عدد نه قطع شود، سؤالی بی‌پاسخ است! آیا راه چاره‌ای وجود دارد که در آن، به این سؤال پاسخ داده شود؟
نگاه مجدد به ارزش‌یابی، بازنگری و باز تعریف آن و ایجاد ارزش‌یابی نوین، ضرورتی قطعی و یقینی است.

ü یکی از مهم‌ترین معضلاتی که گرفتار آن هستیم، رقابتی شدن آموز ش‌ و پرورش است؛ به طوری که دانش‌آموزان ـ این فرزندان آینده‌ساز ـ از آغاز کودکی و ورود به مدرسه، با وجود دوستی و مشارکت با یکدیگر، متأسفانه به تدریج چنان رقیب هم می‌شوند و چنان اندیشه‌ی فردگرایی بر جمع‌گرایی مسلط می‌شود که عملاً امکان مشارکت مؤثر معنادار در درون کلاس‌ها و مدرسه‌ها از بین می‌رود یا کاهش می‌یابد. این آفت به طور مستمر به جامعه تزریق و به صورت باور عمومی ظاهر می‌شود؛ به گونه‌ای که شریک بودن برخلاف مشیت الهی پنداشته می‌شود و هویت فردی بر هویت جمعی و کلی غلبه می‌کند و ظاهر می‌شود.
ü نتیجه‌گرایی مفرط و توجه افراطی به نتیجه، سد و مانع بزرگی در برابر هرگونه تحول مناسب در آموزش‌ و پرورش شده است. همه‌ی ما نگرش ابزاری و کمّی و بی‌توجهی به نگاه ارزش کیفی را به صورت فرهنگ رایج ترویج می‌کنیم؛ به طوری که نوعی کمیت‌گرایی بر تمامی ارکان این سرزمین سایه افکنده است. این امر آفت و مانعی بر هر نوع تغییر درست در تعلیم‌ و تربیت است. دانش‌آموزان با به خطر افتادن بهداشت روانی‌شان، با این باور که چنین چیزی وظیفه‌ی آن‌هاست، دچارآسیب جدی می‌شوند. به تدریج از دنیای پرنشاط و لبریز از توان و استعداد نوجوانی فاصله می‌گیرند و به موجوداتی منفعل تبدیل می‌شوند که محفوظاتی را در ذهن دارند. از سویی دیگر هم، مهارت‌های بنیادی زندگی و اعتماد به‌نفس در آن‌ها به شدت رو به کاهش می‌گذارد.
به نظر می‌رسد، تغییر و تحول در آموزش‌ و پرورش تنها راه نجات است. به عبارت دیگر، تحول برای آموزش‌ و پرورش، هم‌چون اکسیژن برای موجود زنده است و آموزش و پرورشی که در آن تغییر و تحول نباشد، مثل کالبد مرده‌ای است که دیر یا زود به دیگر بخش‌های جامعه آسیب خواهد زد.
دوستان! اگر از تغییر و تحول در آموزش‌ و پرورش باز بمانیم، تعلیم‌ و تربیت از بین می‌رود. تصویر عوامانه‌ی گریز همیشگی از تغییرات، باید از جامعه‌ی معلمان این سرزمین رخت بربندد تا ما بتوانیم شاهد رشد فرزندانمان ـ دانش‌آموزان ـ در همه‌ی ابعاد و به صورت هماهنگ باشیم. همکاران محترم، بیایید به آرامی با تغییر نگرش‌ها، مهارت‌ها و رفتارها، زمینه‌ساز این مهم باشیم. انشاءالله در سال تحصیلی آینده با مشارکت و همراهی شما خوبان، بیش از پیش به موضوع ارزش‌یابی توصیفی خواهیم پرداخت. منتظر نظرات و دیدگاه‌های ارزشمند شما هستیم.

محمدرضا حشمتی ـ سردبیر رشد آموزش راهنمایی تحصیلی

http://roshdmag.ir/speaktoyou-fa.html